زینب موحدی نیا:
به گزارش پایگاه خبری آوای جریده، در هوای گرم و صمیمی جیرفت درست کنار بیمارستان امام خمینی(ره) جایی هست که دلها بهانهی آرامش پیدا میکنند، جایی ساده با سقفی از مهر، دیواری از اخلاص و بخاری از چای و دلدادگی اینجا چایخانه حضرت امام رضا (ع) است مأمنی کوچک اما پر از معنا نقطهای که دلها را از هزار کیلومتر دورتر به حریم ضامن آهو پیوند میدهد.
در این چایخانه فاصلهها رنگ میبازند هر بخار چای پلی میشود میان جیرفت دلهای نگران و مشهد دلهای آرام هر شعله ی سماور مثل نابترین نجواهای عاشقانه تا دل آسمان بالا می رود و بوی اعتقاد در فضا میپیچد.
اینجا دیگر چای فقط نوشیدنی نیست جرعه ای از آرامش است پیوندی میان زمین و بارگاه رضوی خادمانش با دستانی که بوی تقدیر و باور می دهد استکانها را یکییکی میان زائران دلخورده پخش میکنند، لبخندشان مثل نسیم بهار خستگیها را از روح می روبد و ذکرشان در گوش میپیچد یا علی بن موسی الرضا علیهالسلام.
بخار چای بالا می رود درست مثل دلهایی که از زمین جدا میشوند و در آسمان معنویت شناور میمانند پیرزنی از روستای دهکهان، با چادری سپید استکان را با احترام در میان دستانش گرفته و زیر لب زمزمه میکند جوانی از کهنوج لبخند میزند کودکی نگاهش را از سماور جوشان نمیگیرد انگار همه آمدهاند تا در این نقطه ی کوچک حرم را زندگی کنند.
در گوشهای دیگر خانوادهای نشستهاند که عزیزشان در بیمارستان بستری است خستهاند اما امید در چشمانشان موج میزند کسی چای میآورد، همان چایی که عطرش از جنس پناه است گویا امام مهربانی خودش اینجا مهمان شان شده است.
و چه زیباست تماشای خادمان با لباسهای ساده اما دلی بزرگ هیچ نمایشی در کار نیست، هیچ تشریفاتی فقط عشق، عشق خدمت به امامی که آغوشش برای همه باز است چه آنهایی که در صحن هستند و چه آنهایی که هزار کیلومتر دورتر در چایخانهای کوچک دلشان را به او گره زدهاند.
شب که از راه میرسد چراغها نرم میتابند و شعله سماورها آرامتر میشود اما گرمای این مکان فروکش نمیکند بخار گرم چای و دمنوش هنوز در هوا می رقصد و دعای خستهها در سکوت شب بالا میرود صدای «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» از گوشهای شنیده میشود و با نسیم زمستانی درهم می آمیزد.
اینجا هیچکس غریبه نیست پیرمردی میگوید: هر استکان چای یک سلام به آقاست زنی آهسته پاسخ میدهد و هر جرعه، آرامشی از وجودش است.
چایخانه حضرت رضا (ع) فقط یک مکان نیست روحی جاری است در دل شهر، جایی که عشق از سماور میجوشد دعا از لبها بالا میرود و آرامش در دلها جوانه میزند.
در این گوشه ی جنوب جایی میان زمین و آسمان مردم با دلهایی پر از پیمون آمدهاند تا عشق رضوی را جرعه جرعه بنوشند بیگنبد و بیگلدسته اما بیواسطه و ناب و امیدوارند.
اینجا در هر بخار چای در هر نگاه، در هر لبخند، نوری از گنبد طلایی امام مهربانیها میدرخشد.
















